تريابلاگ
پنجشنبه، آبان ۰۷، ۱۴۰۵
شنبه، شهریور ۲۸، ۱۴۰۵
برخیزید :
ای زَنانِ مَغموم در آشپزخانهها
آی مَردانِ ماسیده بر چَرخْ دَنده و آجُر
برخیزید :
تا رَنگینْ کمان را
کودکان به کلاسِ دَرس،
بیاورند
آن گاه
مُعَلّمان
از لطافتِ شَبنَم و مَکتَبِ گُل
جُغرافیا ،
و تاریخ
خواهند ساخت
برخیزید :
ای پسرانِ نوبالغ در انتظارِ یک جَنگِ بیحاصل
آی دُخترانِ پَلاسیده در اُتاقَکهایِ شَهوانی
برخیزید :
تا کودکانِ نُطفهْ بَسته از فَقر
آدابِ دَریا را با حوضِ میدانْچه،
تَصوّر نکنند
اگر....
پیوندِ کوچه
و گندم
رؤیایِ شان نیست
پَس چرا جَهان
به آغازی دیگر
نمی اَندیشَد؟
اینک
برخیزید
که رَهایی،
نشاطِ کودکان، از لَمسِ فَریاد است.
#برتولت_برشت
#امید_آدینه
Artist:
#renemagritte
T.me/azarkiani
Threads
Substac See less
دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۵
«در معبر کابوس»
سنگ صدای خودش را نمیشنود
روی خودش انعکاس آب را میبیند
رود و ماه را
و نور آفتاب
و شاید عبور نگاه من و تو را.
توقفی در کار نیست
ولی تو ایستادهای
مثل سنگ
در معبر کابوسی
که میان هست و نیست
در تلاطم روز
مرگ را صدا میزنی
و خودت را
که تنها شنوندهای.
میشنوی ، زمزمه ی درون ات را
کلام میشوی
کلامات تابوت به قبرستان می برد.
این تابوت را از شانهات بردار!
از نفسات!
هیچ قبرستانی آنقدر خالی نمیماند
آنطور که تو با شتاب میخواهی آن را پرکنی
توقفی در کار نیست.
تو میایستی
زل میزنی
و با کلامات میمیری.
نیلوفر روی ریشههایت
بخواب رفته است
خواب نیلوفر
از عشق پر است
از زندگی
هم اینک دری رو به تاریکی بازاست
صدای تو پاشنهی این در است.
آذر کیانی
کتاب«بیخیال »
انتشارات فصل پنجم_ 97
گزیده اشعار جهان به قدر_ همین_ قدم ها
انتشارات فصل پنجم_98
t.me/azarkiani
«ساعت خوش بازگشت»
شاید اگر دریایی در همین نزدیکی بود
بادبان کشتیای را لمس میکردم
و از عرشه تماشا میکردم
ماهیانی را که بدرقهام میکنند.
در این ساعت خوش
که این چنین سرشار از زندگیست،
اگر همهی مردههای زمستانی
به این لحظه برسند، بهار خواهد شد.
برمی گردم
طول اتاق را قدم میزنم
قدم از طول اتاق، میز را
خودکار و دفترم را
کامپیوترم را بر میدارد
میگذارد روی حافظهی فردا
در این لحظهی روشن،
فارغ از سایههای مشکوک
موج شادی تمام اندامم را بر میدارد
تا خانه ساعد دستهایت،
دو طرف خیابانیست،
که تنها مرا میبرد، میآورد
ساعت خوش بازگشت.
#آذر_کیانی
#بی_خیال_97
گزیده اشعار
#جهان_به_قدرِ_همین_قدم_ها_98
#انتشارات_فصل_پنجم
پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۴۰۵
بار
دیگر زن و زن و همچنان....
تقدیم
به زنان شجاع افغانستان
"زن بنلادن"
زمین:
مجرم
جرم:
بن لادن
و
دستبند زدند اما
به
همین دستهای من
که میزند
حلقه به دور گردن او
بن
لادن!
جهان
از بلندگو بالا رفته است
و هر
کس هرکجا رفت
همان
جا ایستاد
تیتر
کج روزنامهها
چشمها
را دور میزند
در این
همه نیستی
تو را
کجا جا بزنم؟
گسل
عمیق قلبم!
چند
ریشتر میلرزانیم؟
پشت
روبنده، بیتاب دلم میخواهد
که
تفنگ کنار برود
ترانهی
آبی برقصد
برود
از این آسمان به آسمان ...
پشت
روبنده اما
تو
مشبک
عشق
مشبک
افغانستان
بر
مانیتور
چشم ها
را مشبک کرده است
با این
صدای بوق ممتد
در
کدام خیال کر
کور ایستادهای
بن
لادن عاشق تفنگ
عاشق
من نیست شاید
که
دستی سرد هدیه داده است
Thank you
کتاب
#من_به_قرینه_ی_لفظی_حذف_شده_است_81
گزیده
اشعار
برای هرکسی که در ایران زندگی میکند
، وقفه طولانی و قطع سه ماهه اینترنت، تجربهای تلخ و دردناک بود اما فکر میکنم درک
این تجربه برای همه یکسان نبود.
غیاب و فقدان این ابررسانه فقط شامل قطع ارتباط مردم با یکدیگر نمیشد،
بلکه حکایت ذوب شدن و حل شدن عملکرد همهی فعالیتهای انسانی و حتی روزمرگی اشیاء
در عدم اندیشه ورزی و آگاهی بود..
جهان منحصربفرد و آغشته به خشونتی که
برای ما به نمایش گذاشته شد، در حقیقت ما را با درک زندهبهگوری آشنا کرد.
شاید برای من شاعر و نویسنده موقعیتی
بود که بتوانم روی پیشبرد پروژههای نوشتاریام جدیت بیشتری داشته باشم و متمرکزتر
از قبل کار کنم. مطالعه و نقاشی کنم.
البته این رویکرد در شرایط عادی و طبیعی
عالی هم جواب میدهد (بگذریم که دیگر این دو واژه خیلی وقت است که معنای عام خود
را از دست دادهاند). اما خلاء وجود افکاری اینزمانی و درک طبیعی اکنونیت، خودبهخود
مرا به درون تفکر آخرالزمانیِ حاکم رانده بود.
آیندهی ما تنها فردا را شامل میشد و
بس.
و همین «فردا» در غیاب امید، تبخیر میشد.
نوشتن نمیتواند خشونت را محو کند، ولی
توان کاستن از آن را دارد. اما در این شرایط گسست پیوندهای اجتماعی وسیع، ادبیات
نه تنها قادر به خلق منطقی دنیای خود نبود، که حتی توان کاستن از سنگینی تحمیلی
جبر زمانه را هم نداشت.
جامعهی ایران در این دوران دشوار قطع
اینترنت و دسترسی به جهان ارتباطات، آن بخش از تعامل انسانی که در سطح بالای آگاهی
با جهان بیرون داشت را از دست داد و این زیانی جبرانناپذیر است.
در آخر باید یادآوری کنم با قطعی اینترنت
در ایران، دهکدهی جهانی بخش مهمی از زمینه ارتباطی خود که شاهراه خبرهای سیاسی،
اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاورمیانه را داراست را از دست داد، به عبارتی جغرافیای
اجتماع پر معنای انسانهایی را گم کرد که بارها در ارتباطی آزاد و برابر خِرَد خود
را به نحوی متعالی به نمایش گذاشته بود.
امیدوارم در عصر ابررسانهها دیگر
جامعهمان از جهان پر شتاب ارتباطات عقب نماند. و ادبیات بتواند یادآوری روزهای
زندهبهگوری و تجربهی دردناک تاریکی را به نماد آزادی و رهایی تبدیل کند.
آذر کیانی
خرداد ۱۴۰۵
#آذر_کیانی_7
#womanlifefreedom_art
#اینترنت#ابر_رسانه#شاعر_نویسنده
Artist:
arghavan_khosravi
دوشنبه، اسفند ۰۴، ۱۴۰۴
چهارشنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۴
یادتان گرامی باد
t.me/azarkiani
آه رویینهدژ
که خود ساختمت و اینک زندانیِ تواَم، مرا به درودی دریاب! از بلندیِ آن بالا، از
آن ستیغِ ابرپوش مرا بنگر در پایِ خویشت؛ شکسته و خُردْاَندام، که با سوی تواَم میآورند،
در ارابهای خرکـِش! مرا که ندانسته زندانی برای خود میساختم؛ که از آن جز به مرگ
راهی نیست. درهای آن بر جهان بسته، مُغاکهای آن تاریک، تنگناهایش تنگ، راههایش
رو به بیراهه؛ و دالانهها،بُنبستهای تودرتو! کاش، آری کاش، چیزکی از تیزبینیِ
آن جام در سرِ من بود؛ که پیشتر چنین روز در آن میدیدم و گریزْراهی پنهان از برای
خود میساختم. کیست این که با من به دشمنی برخاسته جز کوربینی من؟ − مرا در دانشم
بسیار باید نگریست اگر چنین با من بر سرِ جنگ است.
#نمایشنامه_نویس#کارگردان#تئاتر_سینما#تئاتر#سینمای_ایران




