پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۴۰۵

 


بار دیگر زن و زن و همچنان....

تقدیم به زنان شجاع افغانستان

"زن بن‌لادن"

زمین: مجرم

جرم: بن لادن

و دستبند زدند اما

به همین دست‌های من

که می‌زند حلقه به دور گردن او

بن لادن!

جهان از بلندگو بالا رفته است

و هر کس هرکجا رفت

همان جا ایستاد

تیتر کج روزنامه‌ها

چشم‌ها را دور می‌زند

در این همه نیستی

تو را کجا جا بزنم؟

گسل عمیق قلبم!

چند ریشتر می‌لرزانیم؟

پشت روبنده، بی‌تاب دلم می‌خواهد

که تفنگ کنار برود

ترانه‌ی آبی برقصد

برود از این آسمان به آسمان ...

پشت روبنده اما

تو مشبک

عشق مشبک

افغانستان

بر مانیتور

چشم ها را مشبک کرده است

با این صدای بوق ممتد

در کدام خیال کر

کور ایستاده‌ای

بن لادن عاشق تفنگ

عاشق من نیست شاید

که دستی سرد هدیه داده است

Thank you

#آذر_کیانی

کتاب

#من_به_قرینه_ی_لفظی_حذف_شده_است_81

#نشر_ثالث

گزیده اشعار

#جهان_به_قدر_همین_قدم_ها_98

#انتشارات_فصل_پنجم

T.me/azarkiani

 



 

 


برای هرکسی که در ایران زندگی می‌کند ،  وقفه طولانی  و قطع سه ماهه اینترنت،  تجربه‌ای تلخ و دردناک بود اما فکر می‌کنم درک این تجربه برای همه یکسان نبود.

 غیاب و فقدان این ابررسانه فقط شامل قطع ارتباط مردم با یکدیگر نمی‌شد، بلکه حکایت ذوب شدن و حل شدن عملکرد همه‌ی فعالیت‌های انسانی و حتی روزمرگی اشیاء در عدم اندیشه ورزی و آگاهی بود..

جهان منحصربفرد و آغشته به خشونتی که برای ما به نمایش گذاشته شد، در حقیقت ما را با درک زنده‌به‌گوری آشنا کرد.

شاید برای من شاعر و نویسنده موقعیتی بود که بتوانم روی پیشبرد پروژه‌های نوشتاری‌ام جدیت بیشتری داشته باشم و متمرکزتر از قبل کار کنم. مطالعه و نقاشی کنم.

البته این رویکرد در شرایط عادی و طبیعی عالی هم جواب می‌دهد (بگذریم که دیگر این دو واژه خیلی وقت است که معنای عام خود را از دست داده‌اند). اما خلاء وجود افکاری این‌زمانی و درک طبیعی اکنونیت، خودبه‌خود مرا به درون تفکر آخرالزمانیِ حاکم رانده بود.

آینده‌ی ما تنها فردا را شامل می‌شد و بس.

و همین «فردا» در غیاب امید، تبخیر می‌شد.

نوشتن نمی‌تواند خشونت را محو کند، ولی توان کاستن از آن را دارد. اما در این شرایط گسست پیوندهای اجتماعی وسیع، ادبیات نه تنها قادر به خلق منطقی دنیای خود نبود، که حتی توان کاستن از سنگینی تحمیلی جبر زمانه را هم نداشت.

جامعه‌ی ایران در این دوران دشوار قطع اینترنت و دسترسی به جهان ارتباطات، آن بخش از تعامل انسانی که در سطح بالای آگاهی با جهان بیرون داشت را از دست داد و این زیانی جبران‌ناپذیر است.

در آخر باید یادآوری کنم با قطعی اینترنت در ایران، دهکده‌ی جهانی بخش مهمی از زمینه ارتباطی خود که شاهراه خبرهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی خاورمیانه را داراست را از دست داد، به عبارتی جغرافیای اجتماع پر معنای انسان‌هایی را گم کرد که بارها در ارتباطی آزاد و برابر خِرَد خود را به نحوی متعالی به نمایش گذاشته بود.

امیدوارم در عصر ابررسانه‌ها دیگر جامعه‌مان از جهان پر شتاب ارتباطات عقب نماند. و ادبیات بتواند یادآوری روزهای زنده‌به‌گوری و تجربه‌ی دردناک تاریکی را به نماد آزادی و رهایی تبدیل کند.

آذر کیانی

خرداد ۱۴۰۵

#آذر_کیانی_7

 #womanlifefreedom_art

#اینترنت#ابر_رسانه#شاعر_نویسنده

Artist:

arghavan_khosravi 

دوشنبه، اسفند ۰۴، ۱۴۰۴

چهارشنبه، دی ۱۷، ۱۴۰۴


 



 


برادر عزیزم «بیژن» رفت
کسی که در وجودش شوق زیستن لب‌پر می‌زد ، رفت
او پشت زمان ایستاده است و بر حباب‌ زندگی می‌نگرد
برای همسر و فرزندان و نوه‌هایش صبر آرزو دارم
برای دلتنگی عظیم خانواده تحمل و بردباری خواهانم.


روحت شاد و تا ابد یادت گرامی باد
#بیژن_کیانی#ایران،_دخت_کیانی#سهراب_کیانی

یادتان گرامی باد

t.me/azarkiani









آه رویینه‌دژ که خود ساختمت و اینک زندانیِ تواَم، مرا به درودی دریاب! از بلندیِ آن بالا، از آن ستیغِ ابرپوش مرا بنگر در پایِ خویشت؛ شکسته و خُردْاَندام، که با سوی تواَم می‌آورند، در ارابه‌ای خرکـِش! مرا که ندانسته زندانی برای خود می‌ساختم؛ که از آن جز به مرگ راهی نیست. درهای آن بر جهان بسته، مُغاک‌های آن تاریک، تنگناهایش تنگ، راه‌هایش رو به بیراهه؛ و دالانه‌ها،بُن‌بست‌های تودرتو! کاش، آری کاش، چیزکی از تیزبینیِ آن جام در سرِ من بود؛ که پیشتر چنین روز در آن می‌دیدم و گریزْراهی پنهان از برای خود می‌ساختم. کیست این که با من به دشمنی برخاسته جز کوربینی من؟ − مرا در دانشم بسیار باید نگریست اگر چنین با من بر سرِ جنگ است.

#کارنامه_بندار_بیدخش

#بهرام_بیضایی

#نمایشنامه‌_نویس#کارگردان#تئاتر_سینما#تئاتر#سینمای_ایران

T.me/azarkiani

 


دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۴۰۴


 ناصرتقوایی یگانه بود، هست و خواهد بود
تسلیت به ایران
یادش جاودان

سه‌شنبه، شهریور ۱۸، ۱۴۰۴





در یک شرایط مساوی ، دارا و ندار، غمین و شاد، با هر ملیتی با هر رنگ پوستی، همه هماهنگ رو به آسمان داشتیم.

 نگاه به یک نقطه ، ماه ، که شاید مهربانترین ماه عمرمان بود چرا که در آغوشش جشنی بزرگ برپا بود و ناخودآگاه در یک اتحاد جهانی فوق‌العاده که می‌تواند بزرگترین اتفاق قرن باشد به بیهودگی مرزها رسیدیم و به یگانگی انسان و طبیعت و به نیروی عظیم باور قلب‌ها که توانا هست و سازنده و  یقینٱ می‌تواند بر پاک شدن خشونت و پلیدی این جهان تاثیری مطلوب بگذارد.

به امید روزهای بهتر.

آذر کیانی

شانزدهم شهریور هزاروچهارصد و چهار






روز جهانی نامه نگاری 

یاد باد و گرامی باد.

#نامه

سلام

اول بگویم

این پاکت خالی‌ست

و تو نمی‌خوانی

خلاصه شده‌ای آن‌قدر

که دیگر در خوابم پیدا نمی‌شوی.


پیراهن زمین عوض نشده

و تمبر باطله

هنوز عکس ماه است

که چمدان بسته

و روی خودش ایستاده است.


کوچه از دیروز خالی‌ست.

و خاک و خاطره

تیر چراغ را بالا نمی‌روند


این پاکت خالی راست می گوید

که دیگر کسی خودش را

 در من جا نگذاشته است

 واین تنها اتفاقی‌ست

که اداره‌ی پست رسما اعلام کرده است.


#آذر_کیانی

کتاب 

#من_به_قرینه_ی_لفظی_حذف_شده_است_۱۳۸۱ 

#نشر_ثالث

گزیده اشعار 

#جهان_به_قدر_همین_قدم_ها_۱۳۹۸ 

#انتشارات_فصل_پنجم

T.me/azarkiani 

یکشنبه، مرداد ۱۹، ۱۴۰۴


بخشی از شعر 
زن
کتاب بی خیال 97
گزیده اشعار
جهان به قدر همین قدم ها98
انتشارات فصل پنجم

یکشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۴


 


 از لطف بیکران خانواده مهربانم بسیار سپاسگزارم
به امید روزهای بهتر