دوشنبه، مرداد ۱۲، ۱۴۰۵

 



«ساعت خوش بازگشت»

شاید اگر دریایی در همین نزدیکی بود

بادبان کشتی‌ای را لمس می‌کردم

و از عرشه تماشا می‌کردم

ماهیانی را که بدرقه‌ام می‌کنند.

در این ساعت خوش

که این چنین سرشار از زندگی‌ست،

اگر همه‌ی مرده‌های زمستانی

به این لحظه برسند، بهار خواهد شد.

برمی گردم

طول اتاق را قدم می‌زنم

قدم از طول اتاق، میز را

خودکار و دفترم را

کامپیوترم را بر می‌دارد

می‌گذارد روی حافظه‌ی فردا

در این لحظه‌ی روشن،

فارغ از سایه‌های مشکوک

موج شادی تمام اندامم را بر می‌دارد

تا خانه ساعد دست‌هایت،

دو طرف خیابانی‌ست،

که تنها مرا می‌برد، می‌آورد

ساعت خوش بازگشت.

#آذر_کیانی

#بی_خیال_97

گزیده اشعار

#جهان_به_قدرِ_همین_قدم_ها_98

#انتشارات_فصل_پنجم

هیچ نظری موجود نیست: