چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۶


نقاش : پل گوگن


 





چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۶


شب تار است و ره وادی ایمن در پیش
آتش طور کجا موعد دیدار کجاست

حافظ

سه‌شنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۶

"سکوت سرشار از ناگفته هاست"

مارگوت بیکل
ترجمه : احمد شاملو
آهنگ : بابک بیات
-------------
لطفا روی لینک زیر کلیک کنید





پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۶

شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۶


چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

حافظ

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۶

vincent bourilhon

چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۶

دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۶

2 مرداد سالروز درگذشت " احمد شاملو " گرامی باد
---------------------------------------------------
جستن 
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
بارویی پی افکندن -
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

احمد شاملو

جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۶

چهارشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۶

خوش باش که پخته اند سودای تو دی
فارغ شده اند از تمنای تو دی
قصه چه کنم که به تقاضای تو دی
دادند قرار کار فردای تو دی

خیام

شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۶

هر آدمی کشته ی شمشیر عشق شد
گو غم مخور که ملک ابد خونبهای توست

سعدی

جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۹۶

مستور و مست هردو چو از یک قبیله اند
ما دل به عشوه ی که دهیم ، اختیار چیست

حافظ

یکشنبه، تیر ۱۸، ۱۳۹۶

از مجموعه داستان هایم :

        "  دووی آلبالویی"          
                                  
لطفا روی لینک زیر کلیک کنید


پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۶

رقیب نامتناست چه اهل صحبت توست
که طبع او همه نیش و تو سر به سر نوشی

سعدی

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۶


اولین سالگرد درگذشت " عباس کیارستمی " روحش شاد

لطفا روی لینک زیرکلیک کنید


دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۶

نفس اژدرهاست او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است

مولوی

جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۹۶


Vincent Bourilhon

چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۶

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۶

لندن ، تهران ، پاریس و... !
....

از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا
هرچه را کردم طلب ، دیدم ز عالم رفته است

بیدل

دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶



چندروز پیش توی مغازه خانمی که یک بسته خرما برداشته بود، بهم گفت بنظرت این خرما خوبه ؟ شکرک نداره ؟ نگاه کردم و گفتم خوبه . همین طور که هنوز بسته را سبک سنگین میکرد گفت : لیالی قبره !!! نذر دارم . گفتم نه ! قدر! گفت نه قبر. گفتم پس برای اهل قبور می خوای . گفت : نه لیالی قبر. چنان مقاومتی دیدم که ترجیح دادم دیگه چیزی نگم. بعد هم خرماها را توی یک سینی یکبار مصرف برگرداند و حبه ها را از هم سوا کرد و شروع کرد به ورد خواندن و بعد چنان فوتی به خرما ها کرد که " در جا " آثار دعا بر تک تک حبه های خرما هویدا گشت. سینی را هم برد کنار پیشخوان مغازه گذاشت و به مغازه دار گفت بده به مشتری ها بخورن چون نذر دارم.

وقتی داشتم خریدم را حساب میکردم ، مغازه دار گفت : این خانم همیشه همه چیزها را اشتباه میگه . چندروز پیش یکی از این کیسه های برنج را بغل زده گذاشته رو پیشخوان گفته این " دودیه اشرفه " ؟ بهش گفتم خانم محترم بپرس . نه ! دودی آستانه اشرفیه نیست. کیسه را گذاشت و رفت بعد شاگردم برد رو جاش گذاشت.
وقتی ساک خریدم را برداشتم و بیرون آمدم مغازه دار هنوز داشت می گفت : اینطوری نگاش نکن . دیپلم داره به شامپو میگه شامفو به مایونز میگه مانوز. دل پری داشت.

من نگران صورت مسئله ی نذرش بودم که نکنه اون رو هم داره اشتباه میگه .
گاهی میگن خدا به دل طرف نگاه میکنه ولی کسی که توی پذیرش اشتباه تعلل کنه یعنی زیرغرور و خودخواهی پنهان شده و دیده نمی شه . حالا هرکی میخواد باشه . بهرحال امیدوارم آرزوش برآورده بشه.