چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۶
سهشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۶
پنجشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۶
شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۶
چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۶
چهارشنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۶
جمعه، تیر ۳۰، ۱۳۹۶
جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۹۶
چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۶
دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶
چندروز
پیش توی مغازه خانمی که یک بسته خرما برداشته بود، بهم گفت بنظرت این خرما خوبه ؟ شکرک
نداره ؟ نگاه کردم و گفتم خوبه . همین طور که هنوز بسته را سبک سنگین میکرد گفت : لیالی
قبره !!! نذر دارم . گفتم نه ! قدر! گفت نه قبر. گفتم پس برای اهل قبور می خوای . گفت
: نه لیالی قبر. چنان مقاومتی دیدم که ترجیح دادم دیگه چیزی نگم. بعد هم خرماها را
توی یک سینی یکبار مصرف برگرداند و حبه ها را از هم سوا کرد و شروع کرد به ورد خواندن
و بعد چنان فوتی به خرما ها کرد که " در جا " آثار دعا بر تک تک حبه های
خرما هویدا گشت. سینی را هم برد کنار پیشخوان مغازه گذاشت و به مغازه دار گفت بده به
مشتری ها بخورن چون نذر دارم.
وقتی
داشتم خریدم را حساب میکردم ، مغازه دار گفت : این خانم همیشه همه چیزها را اشتباه
میگه . چندروز پیش یکی از این کیسه های برنج را بغل زده گذاشته رو پیشخوان گفته این
" دودیه اشرفه " ؟ بهش گفتم خانم محترم بپرس . نه ! دودی آستانه اشرفیه نیست.
کیسه را گذاشت و رفت بعد شاگردم برد رو جاش گذاشت.
وقتی
ساک خریدم را برداشتم و بیرون آمدم مغازه دار هنوز داشت می گفت : اینطوری نگاش نکن
. دیپلم داره به شامپو میگه شامفو به مایونز میگه مانوز. دل پری داشت.
من نگران
صورت مسئله ی نذرش بودم که نکنه اون رو هم داره اشتباه میگه .
گاهی
میگن خدا به دل طرف نگاه میکنه ولی کسی که توی پذیرش اشتباه تعلل کنه یعنی زیرغرور
و خودخواهی پنهان شده و دیده نمی شه . حالا هرکی میخواد باشه . بهرحال امیدوارم آرزوش
برآورده بشه.
اشتراک در:
پستها (Atom)
















