چهارشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۲
چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۹۲
جمعه، مرداد ۰۴، ۱۳۹۲
زن
دوشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۲
شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۲
شد
پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۲
روی آینه ام خم اش
دوشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۲
محیط سرگردانی
یکشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۲
چهارشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۲
پری
دوشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۲
هک
یکشنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۲
اتصال
جمعه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۲
وقتی دخترم کوچک بود
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۹۲
هیج جا ، همین جا
چهارشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۲
بدرقه
جمعه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۲
کلمه
چهارشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۲
عطر
جمعه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۲
ترجمه:مراد فرهاد پور
شنبه، اردیبهشت ۰۷، ۱۳۹۲
شعر"ون گوگ"
---------------------------------
نقاش: ون گوگ
ون گوگ
... -------------------------------
مردمان این قرن
نفس های خورشید را شماره میکنند
دلتنگم
رنگم کن
شما شبیه کوکب زردید
احتمالا از روی خورشید کپی شدید
یا شاید در اعماق روحتان
عکسی هست
که شما را شانه به شانه ی گلی زرد نشان میدهد
همینکه مثل اشعه
نامحدود
می پیچید لابلای کاج ها گندم ها
آن گل زرد آفتاب گردان نبود؟
می آورید تاش ی از سرچشمه
نور
روی بوم ها
می زنید قلم
ضربه
می زنید تشنج
روی پرتره
گوش تان
شما دقیقا شمائید!
کف دست تان باید شنیده باشد
که صدا را از روی نفس می شنوید
با گوش اما خوش قیافه تر بودید
ای بریده از صدا
هستیم ، هستید، هستند
یکشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۲
پنجشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۲
بر پاشنه ی در
-----------------------------
باز هم این در بر پاشنه ی خود خواهد چرخید
بازهم صدای کل و هلهله
اسپند و آتش و دود
... عروس ی را از این در، به خانه ی بخت خواهد فرستاد
باز هم این در ، وقتی بچه های کوچه سراسیمه به شادی برهمش میزنند
صورت دایه را با این خبر خندان میکند
رزق، عصاره زحمت
که از رویای دستهای پدر آویزان است:
خرما و پنیر ورطب و ماهی و میگو
باز هم پاشنه ی این در بر مراد مردم بوشهر خواهد چرخید.
باز هم.
21/1/92
شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۲
شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۱
سهشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۱
یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۱
شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۱
---------------------------------------------------------------------------------
دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۱
پنجشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۰
شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹
شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۹
سهشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹
پنجشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۹
یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۹

مردی سالهای زیادی بود که عبادت میکرد تا اینکه روزی یکی از دوستانش برای کاری به شهری میرفت که اتفاقا پیر آن عابد در همان شهر سکونت داشت. مرد از دوستش خواست که پیش آن پیر برود و از او بپرسد فلانی که سالها عبادت کرده آیا عبادت او مورد قبول حق قرار گرفته یا نه؟ آن دوست رفت و برگشت و پیش مرد عابد رفت و گفت: من پرسش شما را مطرح کردم و ایشان فرمودند که خیر عبادات شما مورد قبول حق نیست. عابد دستهایش را به آسمان برد و گفت خدا را شکر.
دوستش پرسید که چرا شکر؟ گفت او عبادت مرا دید...همین کافیست.
پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹
یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹
یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۹
پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹
حیات اهل حضور

این کلام ازلی - ابدی بر دروازه ی شهر شاعران نوشته شده است
:در این روزگار تنگنا شاعران چه می کنند
هولدرلین می گوید
و منظورم اصلا موهای شاملو نیست
صحبت از انبوه اسیران نقره یی ست
که در راهند
و خدای نکرده نه وسوسه ی لقمه یی نام
که چیزی شبیه خون
که به اندازه ی یک مشت دست
جرینگ جرینگ زنجیرشان را به این سمت پرواز داده است
حالا اگر حیات این اهل آسیب ببیند
مثلا از آسمان سنگ ببارد
یا پیشانی نوشت هر خیابان
ورود مطلقا ممنوع
تابلوی بن بست
و یا علامت خطر باشد
این خون تپنده آیا
سر از خوابی که خدا برای او دیده ست
برخواهد داشت؟
مطمئنا با این تکلیف روشن
دست کم دفتری ستاره باران خواهد شد
حالا شما بگوئید
اهل حضور
و هولدرلین بگوید شاعران
در این روزگار تنگنا چه می کنند؟
و منظورم اصلا موهای شاملو....
--------
از کتاب چرا کفش هایت جفت نمی شود شعر من؟
دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹
یونس در کالیفرنیا
به کی به کیه زود اگر برسیم
در همین سفیدی
سر از نرفتنی هرگز به آمریکا
ایالت کالیفرنیا
نمی رویم تا برویم و بدویم تا ته...
که می دوند آنجا بی آن که مسابقه ایی
می دوند؟
فرض را دو دستی بگیریم سفت که قرارمان در همین سفیدی
برسیم نرسیدیم فرقی نمی کند
بدویم؟
رسیدیم به کالیفرنیا یا....کی به کیه
نوک انگشت نشانه ام حالا نصف ارز کل ارض
چه می بینم؟
همگی کچل هسیتم، موهایمان به سیخ کشیده نکشیده رفت به نیش
نیش تعجبی که هیولاهای....
چه می بینید؟
صدا به صدا البته سریعتر از....... نمی شنوم
نور با آدم دم نمی زند
می زند؟
* نگفتمت نرو آنجا که آشنات منم
همین حالا ماهی آسانسور دار می بردم از میان فلس های شیشه ایی
! جناب مولانا
شناور همین خیابان می بردم به هوای یونس
*نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
آرام پلک میزند عجیب نیست چشم هایم
زیباست لطف خدا
به مردم بی دریا
و نقش فکر همین ماهی کالی فر نیا یا....
از کتاب من به قرینه ی لفظی........مهر ماه80
از اشعار حضرت مولانا **






















