چهارشنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۶

سه‌شنبه، خرداد ۳۰، ۱۳۹۶

لندن ، تهران ، پاریس و... !
....

از ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا
هرچه را کردم طلب ، دیدم ز عالم رفته است

بیدل

دوشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۹۶



چندروز پیش توی مغازه خانمی که یک بسته خرما برداشته بود، بهم گفت بنظرت این خرما خوبه ؟ شکرک نداره ؟ نگاه کردم و گفتم خوبه . همین طور که هنوز بسته را سبک سنگین میکرد گفت : لیالی قبره !!! نذر دارم . گفتم نه ! قدر! گفت نه قبر. گفتم پس برای اهل قبور می خوای . گفت : نه لیالی قبر. چنان مقاومتی دیدم که ترجیح دادم دیگه چیزی نگم. بعد هم خرماها را توی یک سینی یکبار مصرف برگرداند و حبه ها را از هم سوا کرد و شروع کرد به ورد خواندن و بعد چنان فوتی به خرما ها کرد که " در جا " آثار دعا بر تک تک حبه های خرما هویدا گشت. سینی را هم برد کنار پیشخوان مغازه گذاشت و به مغازه دار گفت بده به مشتری ها بخورن چون نذر دارم.

وقتی داشتم خریدم را حساب میکردم ، مغازه دار گفت : این خانم همیشه همه چیزها را اشتباه میگه . چندروز پیش یکی از این کیسه های برنج را بغل زده گذاشته رو پیشخوان گفته این " دودیه اشرفه " ؟ بهش گفتم خانم محترم بپرس . نه ! دودی آستانه اشرفیه نیست. کیسه را گذاشت و رفت بعد شاگردم برد رو جاش گذاشت.
وقتی ساک خریدم را برداشتم و بیرون آمدم مغازه دار هنوز داشت می گفت : اینطوری نگاش نکن . دیپلم داره به شامپو میگه شامفو به مایونز میگه مانوز. دل پری داشت.

من نگران صورت مسئله ی نذرش بودم که نکنه اون رو هم داره اشتباه میگه .
گاهی میگن خدا به دل طرف نگاه میکنه ولی کسی که توی پذیرش اشتباه تعلل کنه یعنی زیرغرور و خودخواهی پنهان شده و دیده نمی شه . حالا هرکی میخواد باشه . بهرحال امیدوارم آرزوش برآورده بشه.







شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۶

پنجشنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۹۶

چهارشنبه 17 خرداد روز خوبی نبود .نوعی نگرانی را تجربه کردیم که پیش از آن نبود.طبعا این تجربه ی جدید ، می بایست با رفتارو واکنشی نو و دیگرگون همراه باشد، اما نشد و واکنش مردم همراه با صبر و هوشمندانه بود. در چندین مورد صحبتی که با مردم عادی داشتم دیدگاه های متفاوتی داشتند. 
یکی می گفت این اتفاق بالاخره می افتاد و به تعادل میان کشورایران با دیگرکشورهای آسیب دیده ازا ین دست اشاره می کرد. دیگری می گفت ما سختی های زیادی را از سرگذراندیم ، جنگ ، کمبودها و امثال این ها ، بنابراین برای مقابله با این نوع تحرکات حتما راهی هست و آماده بود که همکاری کند و نوجوان ده یازده ساله یی هم که چیپس و ماسه چکیده خریده بود و داشت توی فیلم های نمایش خانگی بدنبال فیلم " پوپک و مش ماشاالله " می گشت ، می گفت می خوام امشب بخندم و چیپس و ماست بخورم چون فردا باید قوی باشم تا به یکی از دوستانم که اسباب کشی دارند کمک کنم تا وسائل اتاقش را کارتن کند. زندگی ادامه دارد و روزی چهره داعشیان ، در آینه ی همین مردم صبورو با هوش، منفورتر از همیشه دردیدار باخود متلاشی خواهد شد.

سه‌شنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۶

بخشی از مقدمه ی کتاب شعر " خورشید نامه " شاعر، سهراب کیانی . روحش شاد
-----------

حضور مداوم در هستی و کائنات مهم ترین دریافتی ست که شاعر" سهراب " از زندگی دارد و تلاش دراین راه را درسطور این شعر می بینیم حتی وقتی که مخاطب شاعر، نسل های آینده است ، او به زمان حال بسنده نمی کند.

برای قصه گفتن 
دیگر شبی نمانده
کودکان را بخوابانید
که صبحی جاودانه 
دمیده است.


مقدمه کتاب  بقلم "  ایرج کیانی " انتشارات " فصل پنجم "

چهارشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۶

شعر " شب " با صدای شاعر " آذر کیانی "

لطفا روی لینک زیرکلیک کنید