یکشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۱

شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۱




به قربانیان زلزله ی آذربایجان



بی خبری



آن روز ، روی زمین خبری نبود

مردم مثل هرروز

مثل من، تو

با سبد رویاهایشان

روی خیالی سبک

راهی شدند.

نمیدانم شاید

دیروزش یا روز قبل تر

شکوه یی، شکایتی

نیلوفر دعا را روی لبی پژمرد

ویا دستهای شب کاری

ندانسته استخوان جمجمه یی را

به سنگی آزرد.

هرچه بود ، "شاید" بود

و دقیقا کسی نمی داند

آن روز

در عصری خاکستری

چرا سبد رویاهایشان

به هنگام بازگشت به خانه ، خالی بود

چند شیار بیشتر

روی صورتهایشان

در آینه گم بود

نمی دیدند

یا نمی دانستند

نوری که سعی میکرد

از میان گریبان شان

قد بکشد و نیلوفر دیگری

بر لب هایشان بکارد،

از سایه نقاب گرفته بود

شاید عقربه ی شوم

به عمیق ترین نگاه چسبید

که پلک نزد

و

نزد

تا بی خبری باشد

.

.

.

زمین لرزید

لرزید

و کسی نمی داند

چرا....

---------------------------------------------------------------------------------

آذر کیانی


دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۱


سکوت


روبرویم

درست روبرویم

ستاره یی سر خورد

روی گلویت

روی گلویم

سکوت

سیاره یی گم بود

ساکنانش ایما، اشاره

ساکنانش من ، تو

سیاره یی خشک می چرخید

در هوایی ابری

روبرویم

درست روبرویم
---------------------------
از کتاب "روی آینه ام خم اش


جمعه، آذر ۰۴، ۱۳۹۰





نشر الکترونیک اثر منتشرکرد


روی آینه ام خم اش


آذر کیانی






http://www.asar.name/





پنجشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۰




ماه درخشان پائیزی

چنان که می بینی

من هم خوب خوب ام، متشکرم





می ستسو

برگردان :احمد شاملو

جمعه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۹


ما در اندیشه ی آن کلیدیم. هریک نشسته به زندان خویش




تی اس الیوت






شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

یکشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۹

یاد و خاطره ی فروغ فرخزاد گرامی باد


ولنتاین مبارک







شنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۹




از این آدمی


دختر جوان در پارک کتاب می خواند

سبکبار و شاداب است



آیا گل و سبزه و رودخانه در کتاب جاری ست؟

یا پای آدمی هنوز به آنجا نرسیده است؟









ازکتاب پلاژ مردگان شاد

شنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۹

جناب آقای اکبری شروه درباره شعر امروز مصاحبه یی با بنده داشتند برای بخش گفتگوی سایت مرور
در اینجا ببینید

سه‌شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۹


پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت



حافظ


پنجشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۹


تولدت مبارک


یکشنبه، دی ۰۵، ۱۳۸۹


کریسمس مبارک

دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹


دوشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۸۹




مردی سالهای زیادی بود که عبادت میکرد تا اینکه روزی یکی از دوستانش برای کاری به شهری میرفت که اتفاقا پیر آن عابد در همان شهر سکونت داشت. مرد از دوستش خواست که پیش آن پیر برود و از او بپرسد فلانی که سالها عبادت کرده آیا عبادت او مورد قبول حق قرار گرفته یا نه؟ آن دوست رفت و برگشت و پیش مرد عابد رفت و گفت: من پرسش شما را مطرح کردم و ایشان فرمودند که خیر عبادات شما مورد قبول حق نیست. عابد دستهایش را به آسمان برد و گفت خدا را شکر.
دوستش پرسید که چرا شکر؟ گفت او عبادت مرا دید...همین کافیست.

پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۹

یاد و خاطره ی بیژ ن الهی گرامی باد.



در آخرین حنجره، من ، بادهای بی شمار می بینم
و به هنگام روز، همین امروز
صدای افتادن میوه های رسیده را
بر زمین سرد می شنوم
اما هنوز لغتی به شعر نیفزوده ام، که آفتاب ،کاغذ را
از سایه دستم، می پوشاند
سوزن می درخشد و
کج شده است.
در آفتاب ملایم، از زیر درختان ملایم تر، از پی تابوتی بی سرپوش
روانه ایم و روان بودیم
و سایه ی گلی ، ناف مرده را
پوشانده ست
---------------------
بیژن الهی

یکشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۸۹

یکشنبه، آبان ۳۰، ۱۳۸۹





پنجشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۹

حیات اهل حضور



حیات اهل حضور


این کلام ازلی - ابدی بر دروازه ی شهر شاعران نوشته شده است

:در این روزگار تنگنا شاعران چه می کنند

هولدرلین می گوید

و منظورم اصلا موهای شاملو نیست

صحبت از انبوه اسیران نقره یی ست

که در راهند

و خدای نکرده نه وسوسه ی لقمه یی نام

که چیزی شبیه خون

که به اندازه ی یک مشت دست

جرینگ جرینگ زنجیرشان را به این سمت پرواز داده است

حالا اگر حیات این اهل آسیب ببیند

مثلا از آسمان سنگ ببارد

یا پیشانی نوشت هر خیابان

ورود مطلقا ممنوع

تابلوی بن بست

و یا علامت خطر باشد

این خون تپنده آیا

سر از خوابی که خدا برای او دیده ست

برخواهد داشت؟

مطمئنا با این تکلیف روشن

دست کم دفتری ستاره باران خواهد شد

حالا شما بگوئید

اهل حضور

و هولدرلین بگوید شاعران

در این روزگار تنگنا چه می کنند؟

و منظورم اصلا موهای شاملو....




--------

از کتاب چرا کفش هایت جفت نمی شود شعر من؟





دوشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۹






یونس در کالیفرنیا


به کی به کیه زود اگر برسیم
در همین سفیدی
سر از نرفتنی هرگز به آمریکا
ایالت کالیفرنیا
نمی رویم تا برویم و بدویم تا ته...
که می دوند آنجا بی آن که مسابقه ایی
می دوند؟
فرض را دو دستی بگیریم سفت که قرارمان در همین سفیدی
برسیم نرسیدیم فرقی نمی کند
بدویم؟

رسیدیم به کالیفرنیا یا....کی به کیه
نوک انگشت نشانه ام حالا نصف ارز کل ارض
چه می بینم؟
همگی کچل هسیتم، موهایمان به سیخ کشیده نکشیده رفت به نیش
نیش تعجبی که هیولاهای....
چه می بینید؟

صدا به صدا البته سریعتر از....... نمی شنوم
نور با آدم دم نمی زند
می زند؟
* نگفتمت نرو آنجا که آشنات منم
همین حالا ماهی آسانسور دار می بردم از میان فلس های شیشه ایی
! جناب مولانا
شناور همین خیابان می بردم به هوای یونس
*نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
آرام پلک میزند عجیب نیست چشم هایم
زیباست لطف خدا
به مردم بی دریا
و نقش فکر همین ماهی کالی فر نیا یا....


از کتاب من به قرینه ی لفظی........مهر ماه80

از اشعار حضرت مولانا **