تريابلاگ
Saturday، May 29، 2010
Monday، May 10، 2010

به فرشاد عزیزم
چشم زخم
صدای مان را باد با خود برد
صدای مان را عشق بر بادبادکی دوخته بود
که سرنخش از هوش مان رها شده بود
درمحله ی باد خیز کمی پایین تر از کوچه ی صاعقه
جادوگری با ناخن های کج و کوله
بافته ی بوسه هامان را می شکافت
و شهر بی خون شده بود
عکس هامان اما خیلی زود از قاب شکسته گریختند
و فقط ماه همرا ه مان بود
ماه که هم چنان
پوستر ستاره هایش
سقف بوسه هامان.....
از کتاب چرا کفشهایت ....اردیبهشت 77

