Friday، February 27، 2009







تعادل

نهايت ات را از همين حالا مي بينم
در آينه به جاي ناشت چاشت مي نوشي
به جاي ابروهايت روي پيشاني ات لنز مي چسباني
.و از مانيكور روي مژه هايت خواب مي پراني

توسط گذشته بيش از يكبار نمي تواني بياد بياوري
كه چگونه از پيام ازلي صبح دور شدي

.تمام شد
.زمان ديگر براي تو برنامه ريزي نمي كند
واگر حالا
چشمهاي كودكانه ي شادماني پر از اشك است
....دقيقا بخاطر همين صبحي ست كه از دست

!نترس
.نترس از شهامتي كه تو را از دفترچه خاطراتت دور مي كند

بايد به نوازش احمقانه ي هميشه
به متكايي كه ذهن ات را خواب كرده است
وبه عجيب به اندازه كافي قوي
كه هميشه تو را از شروعي ديگر باز مي دارد
و به نهايتي زودرس نزديك مي كند
ترميم پاره هاي دل ات را گوشزد كني

مي بينم
دلت به ستاره هاي بي شماري مي ماند
كه در يك آسمان نمي گنجد
... حماقت دوري از
....پيامي كه
!!!شايد بتواند
تو را از چهره ات
.كه هرگز دوست اش نداشته يي نجات دهد

85/4/12

Wednesday، February 18، 2009






داني كه چنگ و عود چه تقرير مي كنند
پنهان خوريد باده كه تعزير مي كنند

گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد
مشكل حكايتي ست كه تقرير مي كنند

ناموس عشق و رونق عشاق مي برند
منع جوان و سرزنش پير مي كنند




حافظ

Friday، February 13، 2009

ولنتاين




به مهربونترين : فرشاد
بيشتر از


بيشتر از دوستت دارم
از زميني كه كم آورده ام مي دوم
به همين كاغذهاي سفيد
كه تو را اضافه آورده ام مي دوم
به چشم
به راه
...به دفتري تازه

اتاق نشسته بر دو زانو
خيره به ديوار عكسهاي تو

از حبس ميله هاي لباس تو مي دوم
به بيشتر از دوستت دارم


«.....از مجموعه شعر«من به قرينه ي لفظي

Wednesday، February 11، 2009

به بهانه ي سالروز رفتن ات

فروغ فرخ زاد


و چهره ي شگفت
:از آنسوي دريچه به من گفت
.حق با كسي ست كه مي بيند









Saturday، February 07، 2009